چگونه فرد موفقی باشیم؟

the key to success

دانستن كارهايي كه آدم هاي موفق انجام داده اند يكي از روش هايي است كه به ما كمك مي كند بهتر زندگي كنيم
اسم و رسم برايان تريسي در دنياي موفقيت، بزرگ تر از آن است كه به معرفي احتياج داشته باشد: يك مولف، مربي و سخن ران حرفه اي در زمينه موفقيت، مدير شركت بين المللي برايان تريسي واقع در سولاتابيچ كاليفرنيا، و مشاور بيش از 500 شركت معتبر بين المللي. او در زندگي نامه اش مي نويسد:
تا آن جا كه يادم مي آيد، من در سال هاي درس و مدرسه جز يك ذهن كنجكاو هيچ سرمايه اي نداشتم. هميشه توي مدرسه شاگرد ضعيفي بودم و آخرش هم مجبور شدم ترك تحصيل كنم. دوران نوجواني ام عمدتا به كارگري گذشت: كار در آشپزخانه يك رستوران، حفر چاه، كارگري در كارخانه و حمل و نقل بسته هاي كاه در مزارع و دام داري ها. بيست و پنج ساله بودم كه شروع كردم به فروشندگي. از اين خانه به آن خانه مي رفتم و با سود مختصري كه از خريد و فروش لوازم منزل به دست مي آوردم، روزگارم مي گذشت. يك روز اين سوال توي ذهنم جرقه زد كه: چرا خيلي ها توي همين حرفه موفق اند اما من موفق نيستم؟
برايان تريسي خودش اعتقاد دارد كه زندگي اش را همين سوال زير و رو كرد:
اين سوال باعث شد من دست به كاري بزنم كه مسير زندگي ام را عوض كند. رفتم سراغ فروشندگان موفق و از آن ها سوال كردم كه رمز موفقيت شان چيست. آن ها هر كدام شان حرف هايي زدند و بخشي از تجربيات شان را به من منتقل كردند. من فقط از همان حرف ها و تجربيات استفاده كردم تا به اين جا رسيدم. به همين سادگي! دو سال به همين ترتيب كار كردم. توانايي و مهارتم در فروشندگي، زياد و زيادتر شد تا اين كه توانستم مديرِ فروش شوم. در كار مديريت فروش هم دقيقا از همان شيوه استفاده كردم: رفتم سراغ كساني كه در مديريت فروش، عمل كرد موفقي داشتند؛ توصيه هايشان را شنيدم و به كار بستم. احساس مي كردم كشف بزرگي كرده ام كه مي تواند زندگي ام را متحول كند. موفقيت براي من يك قانون ساده داشت: فقط ياد مي گرفتم كه افراد موفق براي پيش رفت شان دست به چه كارهايي زده اند، آن وقت من هم مي رفتم و دقيقا همان كارها را انجام مي دادم.
اما بزرگ ترين فايده اين كشف براي برايان تريسي اين بود كه نگاه او به موفقيت و آدم هاي موفق عوض شده بود: خب، من به خاطر تجربيات ناموفقي كه در دوران نوجواني داشتم، هميشه احساس ضعف و ناتواني مي كردم. هميشه خيال مي كردم كساني كه از من موفق ترند، واقعا از من برتر و بهترند، اما كم كم فهميدم كه اين طرز فكر ايراد دارد. آن ها موفق تر بودند چون كارها شان را به روش بهتري انجام مي دادند، اما من هم مي توانستم (و توانستم) هر چه آن ها انجام مي دهند، انجام بدهم. و اين براي من مثل يك مكاشفه بود. . . هنوز يك سال از عمل كردم در زمينه مديريت فروش نگذشته بود كه تبديل شده بودم به يك فروشنده تراز اول. يك سال بعد، مدير عامل شركت شدم و توانستم با 95 نماينده فروش در 6 كشور هم كاري كنم. سال ها به همين ترتيب گذشت و من توانستم شركت هاي متعددي را تاسيس و راه اندازي كنم، در يك دانشگاه معتبر در رشته مديريت بازرگاني درس بخوانم، به زبان هاي فرانسوي، اسپانيايي و آلماني مسلط شوم و به عنوان سخن ران، مربي و مشاور با بيش از 500 شركت بين المللي هم كاري كنم. . .
برايان تريسي مي گويد كه در طول اين سال ها يك حقيقت براي او كاملا روشن شده است: كليد دست يابي به يك موفقيت بزرگ اين است كه آدم بتواند ذهنش را تمام و كمال بر روي مهم ترين كار يا هدفي كه در زندگي اش دارد متمركز كند، آن را درست انجام بدهد و تا آن را به پايان نرسانده دست از كار و كوشش برندارد. او براي موفقيت، فرمول هاي ساده اي كشف كرده است كه به برخي از آن ها اشاره مي كنيم.

وقتي قدم اول را برداشتيد، آن وقت بايد براي هر كدام از اهداف تان مهلت تعيين كنيد. تا وقتي اين كار را نكرده ايد، هيچ فوريتي براي رسيدن به هدف ها وجود ندارد
يك، دو، سه، حركت!
از زندگي چه مي خواهيد؟ دنبال چه مي گرديد؟ هدف تان چيست؟ يك تكه كاغذ برداريد و هدف هاي دور و نزديك تان را رويش بنويسيد. با خودتان صادق باشيد. برايان تريسي سرسختانه اعتقاد دارد: آن هايي كه افكار و اهداف شان را روي كاغذ مي آورند، لااقل يك قدم به موفقيت نزديك تر مي شوند. براي اين كار مي توانيد از مشورت دوستان، نزديكان و يا هر كسي كه حرفش را قبول داريد، بهره مند شويد. اين قدم اول است.
وقتي قدم اول را برداشتيد، آن وقت بايد براي هر كدام از اهداف تان مهلت تعيين كنيد. تا وقتي اين كار را نكرده ايد، هيچ فوريتي براي رسيدن به هدف ها وجود ندارد. بعد از اين مرحله بايد فهرست اهداف تان را اولويت بندي كنيد. مثلا مي خواهيد تا يك سال ديگر وارد دانشگاه شويد، تا دو سال ديگر شغل مناسبي براي خودتان دست و پا كنيد و . . .
براي رسيدن به هر كدام از هدف هايتان چه راه هايي پيش رو داريد؟ از تمام كارهايي كه فكر مي كنيد شما را يك قدم به هدف تان نزديك تر مي كند، فهرستي تهيه كنيد و هر بار كه چيز جديدي به ذهن تان مي رسد يا حرف جديدي از كسي مي شنويد كه مي تواند شما را به هدف تان نزديك تر كند با اضافه كردن آن به فهرست قبلي فهرست تان را تكميل كنيد. پس از تكميل اين فهرستِ كاري، بايد فهرست فعاليت هايتان را هم اولويت بندي كنيد. چه كاري بايد قبل از همه و چه كارهايي بايد بعد از آن انجام شود؟ برايان تريسي معتقد است كه احتمال موفق شدن شما در اين مرحله بسيار بيشتر از احتمال موفق شدن نابغه اي است كه هدف ها و برنامه هايش را در ذهنش نگه مي دارد و با خودش حمل مي كند.
وقتي برنامه ريزيِ مكتوب تان تمام شد، شروع كنيد به كار كردن. هر روز لااقل يك قدم به سمت هدف تان برداريد. حركت كنيد. توقف ممنوع است. آن چه شما را موفق مي كند، همين استواري و ثبات قدم است.
فقط از روي فهرست
الكس مك كنزي مي گويد: وارد عمل شدن قبل از يك برنامه ريزي صحيح، سرآغاز تمام شكست هاي زندگي است. هر چه برنامه ريزي تان بهتر باشد، آسان تر مي توانيد دست به كار شويد. از اسم برنامه ريزي نترسيد. برنامه ريزي كار عجيب و غريبي نيست. از نظر برايان تريسي: برنامه ريزي يعني تهيه يك فهرست كاري. او توصيه مي كند كه هميشه كارهايمان را بر اساس همان فهرستي انجام بدهيم كه خودمان تهيه كرده ايم و اگر احيانا كار جديدي پيش آمد، حتما قبل از شروع به كار، آن را به فهرست مان اضافه كنيم. از همان اولين روزي كه كارهايتان را از روي فهرست شروع مي كنيد، 20 تا 25 درصد به راندمان كاري تان اضافه مي شود. هر شب فهرست تان را ببينيد و ارزيابي كنيد كه امروز چه كارهايي انجام داده ايد، چه كارهايي نيمه كاره مانده و براي فردا بايد چه فهرستي تدارك ببينيد؟ فهرست كاري هر روز را بايد شبِ قبل آماده كنيد. در طول روز هميشه بايد به فهرست كاري تان توجه داشته باشيد و هر كاري را كه به اتمام مي رسانيد، كنارش علامت بزنيد. اين كار، انگيزه و اعتماد به نفس تان را به وضوح افزايش خواهد داد.
از همين امروز شروع كنيد به تهيه فهرست برنامه هاي روزانه، هفتگي و ماهانه. البته حواس تان باشد كه داشتن برنامه هاي هفتگي و ماهانه خوب است، اما داشتن برنامه روزانه ضرورت دارد؛ ضرورت!
بيست را به هشتاد نفروشيد!
ويلفردو پارتو، اقتصاددان ايتاليايي، در سال 1895 ادعايي كرد كه از نظر برايان تريسي، آن ادعا مثل يك قانون علمي، ارزش و اعتبار دارد: آدم هاي جامعه را مي شود به دو دسته تقسيم كرد. دسته اول كه به طور معمول هشتاد درصد هر جامعه را تشكيل مي دهند، اكثريتِ تاثيرپذيرند، و دسته دوم كه به طور معمول بيست درصد هر جامعه را تشكيل مي دهند، اقليتِ موثر. نكته دقيقا در اين جاست كه هميشه همين بيست درصد، آن هشتاد درصد را به دنبال خودش مي كشد. در فعاليت هاي اقتصادي هم تقريبا هميشه اوضاع از همين قرار است. يعني مثلا هشتاد درصد از سود شما را بيست درصد از توليدات تان تامين مي كند. بيست درصد از مشتري هاي شما، هشتاد درصد از كل فروش تان را خريداري مي كنند. هشتاد درصد از نتايج (و درآمدي) كه كسب مي كنيد، نتيجه بيست درصد از فعاليت هاي شماست و . . .
برايان تريسي به همين ادعاي ويلفردو پارتو استناد مي كند و آن وقت نتيجه مي گيرد كه: اگر در فهرست كاري روزانه تان 10 مورد نوشته باشيد، احتمالا يكي دو مورد وجود دارد كه بيشتر از آن هشت نه موردِ ديگر ارزش دارد و يا لااقل ارزشش كم تر از آن موارد نيست! و طبيعي است كه پس از اين نتيجه گيري، توصيه مي كند كه: هميشه در فهرست تان بگرديد و آن اقليتِ موثر را پيدا كنيد و كارها يتان را هم با همان اقليتِ موثر شروع كنيد. در مقابل اين وسوسه كه اول كارهاي كوچك را سر و سامان بدهيد، تا مي توانيد مقاومت كنيد. از همين امروز قاطعانه تصميم بگيريد كه وقت بيشتري را صرف كارهايي بكنيد كه ممكن است زندگي شما را متحول كند و وقت كم تري را به كارهاي كم اهميت تر اختصاص بدهيد.